خرید بک لینک
خدایا چته؟ خدایا چی از جون ما میخوای؟چرا با ما مثه سگ رفتار میکنی؟چرا؟؟؟؟معجزه هاتو گذاشتی واسه کی؟خدایا نمیبخشمت بخاطر همه ی آرزوهای خودم،مامانم،همه مون که دارن میخشکن و هیچ کاری نمیکنی،تا حالا مامانت افسردگی داشته؟تو به ما هیچ کاری نداری،تو خودخواهی...حکمت دیگه چه کوفتیه؟حکمت این لجنزار چیه؟هاا؟چر

برچسب: نویسنده: ترانه قنبری‌پور تاريخ: دوشنبه 22 خرداد 1396 ساعت: 21:13

نماز صبحم قضا شد،نماز ظهر و شبو خیلی مزخرف و سطحی خوندم،خیلی چرت و پرت گفتم،قرآنمو خوندم،فکرای مزخرف به سرم زد...فحش و فضیحت زیاد دادم،روزه نگرفتم...

شیطونه میگه بیخیال خدا بشم،اون که بیخیال ما شده

عشق یه طرفه به چه درد میخوره؟

کد سی و سه❎

+ همین جـــــــــــــــــآنب

برچسب: نویسنده: ترانه قنبری‌پور تاريخ: دوشنبه 22 خرداد 1396 ساعت: 21:13

نقطه ی پایان عادتهای مزخرف نقطه ی شروع عادتهای خوب جایگزین... از این گند بودنای رکودی مردابی خسته شدم،بسمه... بسسسسسسسس. اللهم انی اعوذبک من نفس لاتشبع اللهم انی اعوذبک من همزات الشیطان الرجیم... +حسابرسی کن قبل از اینکه حسابرسیت کنن. +مواظبت،حساسیت،محاسبه... بفهـــــــــــــــــــــــــ خستم از

برچسب: نویسنده: ترانه قنبری‌پور تاريخ: يکشنبه 21 خرداد 1396 ساعت: 23:23

من فکر میکنم خدا

از اضافه های گِلَم،دستهایم را آفرید...

و اِلا این دستها که نباید اینهمه وبال گردنم باشند...

راستش

فکر میکنم

این دست ها

به گردن تو،بیشتر می آیند...

+متوجهی؟؟؟

+ همین جـــــــــــــــــآنب

برچسب: نویسنده: ترانه قنبری‌پور تاريخ: يکشنبه 21 خرداد 1396 ساعت: 23:23

روز پنجشنبه،هجدهم خرداد نود و شش یعنی فردا...اولین روز از چله ی انسان بودن...مواظبت بر همه چی؛ نگاه،زبان،فکر،عمل... به فضل حضرت زهرا شروع میکنم،توکل به خدا *یا حسین کمکم کن* اگه زمین بخورم دوباره بهت توسل میکنم،اینقد توسل میکنم و گیر میدم تا یه جا بلندم کنی حسین تو اعتقاد منی تو اربابی رحمت الله ال

برچسب: نویسنده: ترانه قنبری‌پور تاريخ: يکشنبه 21 خرداد 1396 ساعت: 23:23

روز اول؛ نماز صبحم قضا شد،نماز ظهرمو اول وقت خوندم،یه مقدار از قرآنایی که عقب مونده بودم خوندم و البته بیست صفحه ی روزانه م رو...نماز مغرب و عشام رو هم با حدود نیم ساعت تاخیر بعد اذان خوندم... امروز خیلی کمتر از همیشه حرف زدم و البته سعی کردم به چیزای منفی و غلط هم فکر نکنم،دروغ نگفتم،با الهام غیبت

برچسب: نویسنده: ترانه قنبری‌پور تاريخ: يکشنبه 21 خرداد 1396 ساعت: 23:23

-یه عاشقانه هایی بین من و مامانم هست به اسم عاشقانه های سایلنت،اونم به این صورته که یهو بیصدا میرم درحالیکه روو مبل جلوی تلویزیون نشسته سرمو روو پاش میذارم و میشینم کنار پاش رو زمین... بعد شروع میکنه نوازش کردن موهام،صورتم...دستش ماهی میشه،شکل ماهی گلی...قل میخوره روو تن و موهام...بعد گریه م میگیره،

برچسب: نویسنده: ترانه قنبری‌پور تاريخ: يکشنبه 21 خرداد 1396 ساعت: 23:23

تو هر عصر جمعه همینی

آنقدر دوووووور

که حتی دستم به خودم هم نمیرسد...

+نمک روی زخم بغض کردن های هر عصرهای جمعه...

+حسای بد بم نده!

+ همین جـــــــــــــــــآنب

برچسب: نویسنده: ترانه قنبری‌پور تاريخ: يکشنبه 21 خرداد 1396 ساعت: 23:23

نمیدونم این چه مرضیه دامن اراده م رو گرفته

که نمیتونم درس بخونم

که احساس خطر نمیکنم

که وا دادم...

حالم خراااابه

+ همین جـــــــــــــــــآنب

برچسب: نویسنده: ترانه قنبری‌پور تاريخ: يکشنبه 21 خرداد 1396 ساعت: 23:23

فقط نمازمو سروقت خوندم و قرآنمو هم خوندم...

دروغ گفتم،غیبت کردم،صبح یه مقدار با بابام بحث کردم و عصبانی شدم

حرفایی زدم که نباید....

فکرم منحرف بود همش

کد سی و سه❎

بازم توو اکسپلور اینستا عکسای مزخرف بود که چشمم میخورد...خلاصه روز خوبی نبود از لحاظ معنوی!

+ همین جـــــــــــــــــآنب

برچسب: نویسنده: ترانه قنبری‌پور تاريخ: يکشنبه 21 خرداد 1396 ساعت: 23:23

صفحه بندی